3. جهاني‌گري يا جهان‌گيرايي فلسفه‌ٴ سده‌هاي ميانه‌. جالب‌ترين جنبه‌ٴ انديشه‌ٴ سده‌هاي ميانه‌ جهان‌گيرايي‌1 آن است‌، به حدي كه نه تنها از مرزهاي ملي‌، بلكه تاحد زيادي از مرزهاي ديني هم‌ فراتر مي‌رود. مباحثي را كه علماي مسلمان و يهودي پديد آوردند، امكان داشت تقريباً حرف به‌ حرف در آثار مسيحيان يافت‌. شك نيست كه توافق در ميان افراد همكيش ژرف‌تر و وسيع‌تر بود، ولي در هر حال از مرزهاي ملي و تقسيمات نژادي فراتر مي‌رفت‌. بدين ترتيب‌، بودائيت‌ آرمان ويژه‌اي را از هند به سراسر آسياي ميانه و خاوري انتشار داد. اسلام آرمان ديگري‌، يعني‌ مقولات مشتركي را از عربستان به هند و از كرانه‌ٴ مديترانه تا دوردست باختر رواج بخشيد.
در غرب لاتيني‌، كه بيشتر در معرض ديد مستقيم ماست‌، دانشگاه‌ها مهم‌ترين مركز نشر فرهنگ بودند و هم‌چنان‌كه ديديم‌، بيشترشان اجازه‌نامه‌ٴ پاپ را داشتند، تفاوت‌هاي فردي ميان‌ علماي سده‌هاي ميانه بيش از آن بود كه اغلب مردم مي‌پنداشتند؛ با اين همه‌، اين علما در مجموع انديشه‌هاي بنيادي و آرزوهاي مشابهي داشتند. آنان سخت جهان‌وطن بودند. وقتي‌ شرح حالشان را مي‌خوانيم‌، در مي‌يابيم كه در جاهاي متعدد و غالباً در كشورهاي مختلفي‌ تحصيل و تدريس كرده‌اند. جمعيت دانشگاه‌ها -- استادان و دانشجويان -- از همه جا بودند، چندان كه مناسب مي‌ديدند به‌خاطر اداره‌شان آنها را به ((مليت‌ها)) تقسيم كنند.2 اتين ژيلسن‌ تصوير جالبي از جهاني‌گري‌3 موجود در پاريس به‌دست داده است (1937). برحسب تصادف‌ استادان برجسته‌ٴ دانشگاه پاريس در عصر رونق آن -- سده‌ٴ سيزدهم -- تقريباً همگي خارجي‌ بودند؛ آنها يا مانند الكساندر هيلزي و راجر بيكن انگليسي‌، يا مثل آلبرت كبير آلماني‌، يا همچون قديس بُ-ناوِنتوره و قديس توما ايتاليايي‌، يا مثل جان دُنس اسكاتلندي‌، يا مانند سيژاي‌ براباني بلژيكي بودند. اين مطلب آن قدر كه در وهله‌ٴ نخست به نظر مي‌رسد عجيب نيست‌، چون‌ دانشگاه پاريس يك موٴسسه‌ٴ پاريسي يا فرانسوي نبود و ايجاد و سازمان‌دهي آن از طريق‌ شهرداري يا دولت صورت نگرفته بود؛ آرمان‌هايش مسيحي بود و يك سازمان بين‌المللي -- يعني كليساي كاتوليك -- آن را اداره مي‌كرد. البته‌، درست است كه وضع با يك قرن بعد تفاوت‌ آشكاري داشت‌، به‌ويژه هنگامي كه پاپ‌ها در آوينيون در دست شاهان فرانسه ((اسير)) بودند؛


universalism .1
2 .تعداد و نوع مليت‌ها و قاعده‌هاي حاكم بر دانشگاه‌ها در هر يك از آنها فرق مي‌كرد. نك (همه جاي كتاب (Rashdall, 1936).
internationalism .3